تبليغاتX
بهاءالله
تحری حقیقت

دوست دارم در اين پست مطلب كمي درباره كتاب به اصطلاح اسماني بهائيان(اقدس) مطالبي رو جهت اگاهي شما عزيزان بنويسم.

براستي يكي از صفات خداوند عالم بودن و حكيم بودن حضرت حق مي باشد وهنگامي كه چنين خدايي كتابي اسماني براي هدايت بشر نازل مي فرمايد حكمت و دانايي در سرتاسرچنين كتابي موج مي زند وقتي كه به كتاب اسماني قران مي نگيريم جداي ازمطالب و حكمتهاي الهي زيبايي وفصاحت ان چشمها وگوشهارا نوازش مي دهد و وقتي به تاريخ نزول ان مي نگيرم درحدود1400سال پيش شگفتيهاي ان بسي اشكارتر مي شود .اعرابي كه خود دراوج فصاحت  به بيان اشعارمي پرداختند چنان مجذوب ايات الهي مي شدند كه بزرگان مشركان دربرابر چنين اعجازي چيزي جز سحر بكارنمي بردند و قران براستي دلها را مسحور خود مي كرداما نه سحربود ونه جادو؛ومشركان از اعراب مي خواستند هنگام طواف پنبه در گوشهاي خودكنند تاكلام خداوندرانشوندومجذوب زيبايي ان نشوند.وچنين اعجازي است كلام حق الهي  كه خود خداوند وعده حفظ ان راداده  واز تحريف ودستبر انرا نگاه داشته وفرمودكه اگر همه بشرهم دست به دست هم بدهند نخواهند توانست چنين كتابي بنويسند اما گويا جهل وخودخواهي وخودپرستي انسانها چنين دلايل اشكاري را برقلبهاي تاريك ودلهاي مرده مي پوشاند وچنين مي شود كه قومي(بهائيت)حتي اندك تاملي پيرامون اين مسئله نمي نمايند.

انروز كه بها الله ان به اصطلاح پيامبر و خداي بهائيان كتاب خودرا به اسم كلام خداوند مي نوشت ازاين حقيقت غافل بود كه خداوند خود وعده داده كه اگر تمام انس وجن هم جمع شوند نخواهند توانست.جداي از مطالب اقدس وتحليل انها فقط اصول وقواعد نوشتن اين كتاب هرانسان تهي از تعصب را به تعجب و حتي خندهاي دردناك مي كشاند كه چگونه مي شود كلامي كه از جانب خداوندي عالم وحكيم نازل گشته چنين سرتا پا داراي اشتباهات واغلاط  صرف ونحوي است؛و چنين است كه خداوند دست كذابان ودروغ گويان را براهل حقيقت اشكار مي كند.

براي مثال درابتداي كتاب اقدس  امده است:

(ما شما را به شكستن حدودات نفس وهوي امركرديم)

جمع حد،حدود است ودزبان عربي الف و تا(ات)داخل ان نمي شوديعني حدودات از لحاظ علم صرف ونحو كلمه اي اشتباه است هرچند درفارسي بكاربرده مي شود ولي چون حسينعلي بها(بها الله)ازعوام فارسهابوده ومي خواسته عربي بگويدگفته است حدودات.البته ايشان بگمان خودش خداست وخداهم همه نوع اختياردارد.

يا در جمله ديگر دراين كتاب امده:

"قد لاتفرحوابماملكتموه في العشي والاشرق يملكه غيركم"

ملاحظه فرمائيدكه"قد"حرف تحقيق را كه اختصاص بفعل ماضي داردراابتداي فعل نهي اورده است وادات تعليل را كه رابطه ميان دوجمله علت ومعلول است حذف كرده است.تمام عبارات او به اين سبك است جاي تاسف داردكه چنين بي سوادي اداعاي پيامبري وخدائي دارد.

دراين عبارت كتاب اقدس دقت كنيد" بسم الحاكم ماكان ومايكون"

بايد گفته شود" بسمه الحاكم علي ماكان وعلي مايكون"ولي چون به قواعد زبان عربي اشنا نبوده است بغلط انطور گفته ايا چنين ناداني مي تواند پيامبرخداباشد وچنين كتابي كتاب اسماني.

اري براستي خداوندي كه قران را در 1400 سال پيش در اوج فصاحت وبلاغت نازل نمود ايا با گذشت زمان ار علم وحكمت تهي شده كه چنين كتابي سرتاسر اغلاط نازل نموده ،هرگز، كه ذات پاك خداوند خالي از هرگونه عيب ونقصي است بلكه چنين كتابي ساخته وپرداخته ادمي كم سواد اماپرمدعابوده كه به راستي اگر از باسوادن زمان خودش كمك مي گرفت مي توانست كتابي بهتر وصحيح بنويسد اما هميشه مكر خداوند دركمين كسانيست كه مكر ونفاق را پيشه خود كرده اند.

دوستان عزيز مي توانند براي اشنايي بيشتر با اشتباهات بيشمار اين كتاب و همچنين تناقضات ان به

كتاب محاكمه وبررسي درتاريخ وعقايد واحكام باب وبها نوشته علامه دكترمصطفوي مراجعه نمايند.

براي تهيه اين كتاب مي توانيد بامركزنشراثارعلامه مصطفوي درتهران به شماره 88791631 تماس گرفته و كتاب مذكور را دريافت نمائيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

در اينجا مناسب است تنها گوشه كوچكي از جنايات بهائيان كه در بالاترين سطوح ارتش شاهنشاهي نفوذ كرده بودند، بازگو شود تا نسل حاضر و نسل هاي آينده، اين فرقه ضاله مدعي مهر و محبت و «جهان وطني» را بهتر بشناسند. آيت ا لله مسعودي خميني در خاطرات خود از يكي از جنايات بهائيان در شب عاشورا در قم پرده برداشته است و مي نويسد:
«جلسه شبانه بهائيان در باغ اويسي قم»
در حدود سال هاي 39و۱۳۴۰، بهائيان در باغ (ارتشبد غلامعلي) اويسي قم كه در حال حاضر در اختيار بنياد مستضعفان است، محفل هاي شبانه اي داشتند. گاهي اوقات برنامه هايي كه داشتند، بسيار فجيع و دلخراش بود؛ از جمله شب هاي عاشورا، يك بچه مسلمان را با خود به باغ مي بردند و او را در حين جشن و پايكوبي به قتل مي رساندند و هلهله مي كردند. بنده با يك واسطه از فردي كه خود شاهد اين ماجرا بوده نقل مي كنم كه مي گفت: «يك بار در يكي از اين محافل، عده زيادي از بهائيان جمع شده بودند و چند نفر سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند.آنان پسر بچه حدوداً 10 ساله اي را در تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند. اين ماجرا را رئيس ژاندارمري قم براي رفيق ناقل خبر گفته بود كه شب عاشورا بود و من در محل كارم در ژاندارمري نشسته بودم كه يكي از دوستانم آمد و گفت: محفلي در باغ اويسي برقرار است. مايلي براي تماشا برويم؟ من موافقت كردم و به اتفاق به باغ رفتيم و از پشت ساختمان ها، نظاره مي كرديم. ديديم كه دختر و پسر مي زنند و مي رقصند و غلغله اي است و پسري را هم وسط صحنه روي ميز گذاشته اند و تمام افرادي كه دور ميز هستند، هر كدام درفشي در اختيار دارند و همزمان با ميگساري و خوانندگي، ضربه اي هم به تن پسر مي زنند. من (رئيس ژاندارمري) ديدم كه در ميان آن جماعت، سرهنگي نشسته است كه گويا از همه بيشتر خوش به حالش است! يك لحظه فكر كردم كه الان برخي از مردم در مجالس عزاي امام حسين (عليه السلام) دارند به سر و سينه خود مي زنند و يك عده از خدا بي خبر هم در اينجا مشغول عيش و عشرتند. با اين انديشه خونم به جوش آمد و كنترل از دستم خارج شد. به رفيقم گفتم: علي ا لله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را كشيدم و يك گلوله در مغز سرهنگ خالي كردم! سرهنگ نقش زمين شد و جماعت جيغ كشيدند و محفل به هم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتيم و افراد را با اسلحه تهديد كرديم. در همان حال كه دستانشان را به نشانه تسليم بالا گرفته بودند، آنان را در يكي از اتاق هاي باغ زنداني كرديم و در را بستيم. بعد نگران شديم كه چه بلايي سر جنازه سرهنگ بياوريم. اينجا بود كه او را زير مقادير زيادي كود كه در باغ تلنبار كرده بودند، پنهان كرديم. بچه مسلمان مصدوم را هم به تهران فرستاديم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خيال راحت به يكي از مجالس روضه ابي عبدا لله (عليه السلام) رفتيم! صبح روز بعد سر كارمان حاضر شديم؛ انگار نه انگار! مدتي بعد افرادي با داد و قال وارد شدند و گفتند: «يك مشت آدم گم كرده ايم! شما نديده ايد؟» گفتيم: «نه! مگر به دست ما سپرده بوديد؟ در نهايت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهايي را به دوش ما بيندازند. »

جواد امامي، خاطرات آيت ا لله مسعودي خميني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، پاييز 1381، صص 229و.230

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

ساواك در گزارش مورخه 1350.2.18 خود مي نويسد:
«جلسه اي با شركت 9 نفر از بهائيان ناحيه 15 شيراز در منزل آقاي «فرهنگ آزادگان» و زير نظر آقاي لقماني تشكيل گرديد. بعد از قرائت نامه، «ولي اله لقماني» در مورد اديان جهان و آمار آنها و شهداي بهائيت سخن گفت. وي اضافه كرد آقايان بهائيان بهتر است بيشتر مطالعه نمايند و از روي حقيقت قضاوت كنند تا بفهمند معني بهائيت كه امروز آزادي بيشتري دارند يعني چه؟ در زمان قديم احباء نمي توانستند بگويند ما بهايي هستيم و نمي توانستند تبليغ كنند اگر هم مبارزه اي مي نمودند فوراً آنها را مي كشتند. ليكن اكنون آن تعصب ها كنار گذاشته شده است. اكنون از آمريكا و لندن صريحاً دستور داريم در اين مملكت مد لباس و يا ساختمان ها و بي حجابي را رونق دهيم كه مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند به طوري كه من مطالبي در منزل آقاي معتمد قرائت كردم و تمام دختران و پسران بهايي خوشحال شدند در ايران و كشورهاي مسلمان ديگر هر چه بتوانيد با پيروي از مد و تبليغات، ملت اسلام را رنج دهيد تا آنها نگويند امام حسين (عليه السلام) فاتح دنيا بود و علي (عليه السلام) غالب دنيا. البته بهائيان هم تصديق دارند، ولي نه براي قرن اتم. اتمي كه به دست بهائيان درست مي شود. اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائيل ساخته مي شود. اين مسلمانان آخر به دست بهائيان از بين مي روند و دنياي حضرت بهاءالله رونق مي گيرد. »(جواد منصوري، تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد، جلد اول، سند .2.78 مأموريت اداره جبهه فرهنگي اين اقدام خائنانه برعهده فرخ دين پارساي گذاشته شد تا پيرامون مزايا و محسنات بي حجابي تبليغ نمايد. به همين سبب و با حمايت و سرمايه مستقيم بهائيان، مجله ويژه زنان با نام جهان زنان را كه مدتي به دلايل نامعلوم منتشر نمي شد، مجدداً انتشار داد. لازم به ذكر است كه 17 دي (روز كشف حجاب) روز ملي جوانان بهايي است.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

خصومت باجشنهای نیمه شعبان

 

شیعه درطول تاریخ باامیدزنده بوده وانتظارظهورمنجی،عامل امیدونیروی حرکت بخش اودرمقابل گردنکشان تاریخ بوده وهست وبه همین دلیل،وقتی استعماربه نیروی این عامل واقف شد؛درصددخشکاندن ریشه های ان برامدکه فرقه سازی ازان جمله است وایجادبهائیت،نماداشکاران به شمارمی رود.

بهائیان به عنوان دشمن ترین دشمنان حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف)باهرچه که ذره ای یاد ان"امام عائب ازنظر"رازنده سازدبشدت مخالفت می سازندومی کوشندتمامی کانونهای مهدوی راباخشونت هرچه تمام نابودسازند.دراین بخش پنج سند راکه به نحوی با این موضوع مرتبط است،می خوانیم.

درسنداول مقابله پرویزثابتی(مقام امنیتی وبهائی معروف)باگروهی ازمردم راملاحظه می کنیم که حکم مراجع تقلیدمبنی برتحریم استاده ازپپسی کولارا،که متعلق به ثابت پاسال بهائی بوده،تکثیروتوزیع می کنند.وی درمتنی دست نویس وباقید"خیلی فوری"و"سری"شمشیرراازرومی کشدوبه همه ساواکی هادستورمی دهدکه متخلفین"

تحت تعقیب قرارگیرند".

سنددوم مربوط به بیستم خرداد1342یعنی 5روزپس ازکشتاروحشیانه15خرداداست که محفل بهائیان ایران باارسال نامه زیربه سرتیپ بهائی خسروانی(اجودان مخصوص شاه ویکی ازعوامل سرکوب قیام ملت در15خردادکه بعدها به درجه سپهبدی ارتقا یافت)ازاو صمیمانه قدردانی می کند.همچنین درنامه مزبور،تعابیری رابرای مردم وروحانیت به کاربرده که قلم ازذکران شرم می کند.بانقل کامل تقدیرنامه مذکور،بدبن وسیله پیشاپیش ازهمه مردم رشید ایران وامت امام خمینی(ره)به دلیل چاپ این نامه اهانت بارپوزش می طلبیم.درسندسوم می بینیم که شهیدحاج اسماعیل رضایی درمسیرمبارزه بابهائیت وبرگزاری جشنهای پرشکوه نیمه شعبان وهمچنین احداث مسجدصاحب الزمان(عج)در مقابل کارخانه پپسی کولاجان خودراازدست داد.

سندچهارم نیزبخشنامه ای است که درمجله رسمی بهائیان ایران درج شده وطی ان به بهائیان ابلاغ کرده که دقت کنندتادرکارتهای عروسی شان ازعناوینی همچون"درظل توجهات حضرت امام عصرعجل الله تعالی فرجه"که متعلق به ادیان عتیقه!(بخوانید اسلام) استاستفاده نشود.

سندپنجم مربوط به بالاترین مرجع بهائیان درقاره اسیا(یعنی ایادی امرالله دراسیا)است که به محفل ملی بهائیان ایران ارسال داشته ودران شدیدا انتقادکرده که چرادرتلویزیون ایران(که دران زمان یعنی سال 1342درتملک بهائیان بوده وریاست ان راثابت پاسال بهائی برعهده داشته)فرارسیدن نیمه شعبان راتبریک گفته است.

 

سندشماره1

نخست وزیری

سازمان اطلاعات وامنیت

تلگراف خیلی فوری

تاریخ: 22/2/52     شماره:1288/312   سری

اخیرا عده ای ازعناصرماجراجو و سودجوفتوای ایت الله شریعتمداری رادرموردتحریم خریدو فروش نوشابه های شرکت زمزم تکثیروبین مردم توزیع می نمایند.دستورفرمائیدعوامل توزیع فتوائیه شناسایی وضمن احضاروتذکردرتکثیروتوزیع ان جلوگیری به عمل اورند.ضمنا چنانچه به تذکرات داده شده وقعی ننهادند.به جرم تحریک واخلال درنظم وامورجاری کشورتحت تعقیب قرارگیرند نتیجه اعلام{شود}.

ثابتی

سندشماره2

تشکرازجلادتهران

نمره:123/خ      تاریخ:6شهرالنور120

                     مطابق 20/3/1342

تیمسارسرتیپ پرویزخسروانی

فرماندهی ژاندارمری ناحیه مرکز

تاریخ یکصدو بیست ساله جهان بهائی بخصوص درایران همواره مشحون ازشهادت نفوس وتاراج دارائی واموال انان به دست اراذل واوباش وبه تحریک ارباب عمائم(روحانیون)ویاافراد نادانی بوده است ولی درخلال صفحات این تاریخ همواره ستاره های درخشانی درمقامات دولتی وجود داشته اندکه با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه واجتماعی خود،نوع  دوستی وعدالت گستری نموده وبه کرات مانع تجاوز رجاله ویا علماءبدعمل شده انددراثر همین حسن تشخیص ومیهن دوستی ونوع پروری واقعی انها درواقع ابروی کشورمقدس ایران تا اندازه ای محفوظ مانده وسوءشهرتی که دیگران ایجاد نموده اندکاسته شده است

زحمات وخدمات وسرعت عمل تیمسارنیزدرجلوگیری ازتجاوزاراذل واوباش ورجاله کرارا درسنین اخیره دراین محفل مذکورشده،بخصوص دراین ایام که بحمدالله اولیای امورنیز به  رای العین،سوءعمل جهلای معروف علم(روحانیت مبارز)رامشاهده کرده وهردیده منصفی رذالت وجهالت وپستی فطرت این افراد راگواهی می دهد.یقین است عموم دوستداران  مدنیت وعلم واخلاق ودیانت،زحمات تیمساررابا دیده احترام وتقدیرنگریسته وتاریخ امر بهائی ان جناب رادرردیف همان چهره های درخشان حافظ ونگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت وضبط خواهدنمود.                                               بارجای تائی_منشی محفل    

سندشماره3

ثابت پاسال،عامل قتل طیب

موضوع:بهائیان       تاریخ وصول خبر:5/11/44

بایکی از بهائیان که درشرکت ملی نفت کارمی کندبرحسب تصادف برخوردکردم.اومی گفت ثابت پاسال سرمایه دارمعروف،مجرم واقعی اعدام طیب بوده واینطورشرح می دادکه ثابت پاسال{ناخوانا}اعلی حضرت هومایون شرفیاب به عرض رسانیده که طیب مسبب  خراب کردن گورستان بهائیان وگلستان جاوید شده.برای تکمیل این اطلاع ازسوابق ذهنی که درتابستان گذشته از{ناخوانا}سال سروستانی کارمندفرهنگ داشتیم که می گفت بهائیان انتقام جزیره{صحیح..حظیره)القدس{ناخوانا}که چندسال قبل مسلمانها خراب کردندازمدرسه فیضیه قم گرفتم وازجندماه قبل ازاتخاذفروش{ناخوانا}بهائیان شیراز شنیدم که می گفت:ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم بلکه موضوع بهائی راتامرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم،می خواست موضوع اصلاحات ارضی رایک موضوع امری وپیشگویی شده تلقی کرده وانرا ازبهائیان بداند.بطورکلی بهائیان بحرانهای چندماهه گذشته ایران واختلافات دولت وروحانیون{ناخوانا}بهائیان درلندن می دانند.

 

سندشماره4

تذکرپیرامون کارتهای عروسی بهائیان    

ابلاغات محفل

درباره کارتهای عروسی احباء

گاهی مشاهده شده که درکارتهای دعوتی که برای عروسی(مخصوصا)درشهرستانها تهیه می شوداحبای الهی ازکارتهای دعوت ملل وادیان سالفه که باعبارت فرضا(درظل توجهات حضرت امام عصرعج الله تعالی فرجه)یا امثال ذلک تهیه وشروع می شود، استفاده می فرمایند،مقررفرمائید به عموم یاران عزیزان سامان ابلاغ فرمایندکه مطلقا ازاین قبیل کارتهااستفاده ننموده وازذکرهرنوع عبارتی که بتوان ازان تظاهر به ادیان عتیقه!رااستباط نمود،خودداری فرمایند.

 

سندشماره5

تبریک نیمه شعبان،مایه کمال تاسف بهائیت

محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران

ازقراراطلاعاتی که به هیات رسیده،درشب نیمه شعبان ازطرف مؤسسه تلویزیون تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است.چون این دستگاه منتسب به امرالله(بهائیت) است،مایه کمال تاسف شدکه چرا ازطرف مؤسسه تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟

متمنی است ازجناب اقای حبیب ثابت تحقیق شودکه چگونه کارکنان ان مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده اندوبرای جلوگیری از این قبیل اقدامات،چه رویه ای رااتخاذ

نموده اند؟                                                                      ایادی امرالله دراسیا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

از عبدالبهاء نقل شده است كه: «بين قواي دينيه و سياسيه تفكيك لازم است و البته رؤساي دينيه كه مهذب اخلاقند دخالت در امور سياسيه نكنند. او همچنين گفته است: امر روحاني را مناسبتي با امور سياسيه نه، و ياران بايد در هر مملكتي ساكنند مطيع قوانين آن مملكت باشند و به قدر شق شقه اي دخالت در امور سياست ننمايند
پس از اعدام علي محمد باب، پيروانش براي كسب جانشيني او با يكديگر به ستيزه برخاستند. اين ستيزه باعث شد تا بيان به دو شاخه ازلي به رهبري ميرزا يحيي صبح ازل، و بهائي به رهبري ميرزا حسينعلي بهاء، كه هر دو برادر بودند، تقسيم شوند. بدين گونه دو فرقه ازلي و بهائي پيدا شدند. ميرزا حسينعلي بهاء كه لقب بهاءالله را به خود اختصاص داده بود در سال 1309 هـ.ق درگذشت و دوباره بحران جانشيني د راين شاخه از بهائيت سربرآورد. منابع بهائي نوشته اند كه ميرزا حسينعلي همه فرزندان خود را اغصان ناميده و احترام همه آنان را بر همه پيروان حتم و لازم شمرده بود. او ميرزا عباس را غصن اعظم ناميد و به جانشيني خود برگزيد و فرزند ديگرش ميرزا محمدعلي را غصن اكبر ناميد و پس از ميرزاعباس قرارداد. در وصيتنامه او آمده است:
«قد قدرالله مقام الغصن الاكبر بعد مقامه انه هو الامر الحكيم قد اصطفينا الاكبر بعد الاعظم امراً من لدن عليم خبير. خداوند مقام غصن اكبر(محمدعلي) را پس از مقام او (عباس) قرار داده، اوست فرمان دهنده حكيم، ما برگزيديم اكبر (محمدعلي) را پس از اعظم (عباس)، اين امري است از ناحيه داننده آگاه
اما دو برادر به اين وصيت و امر الهي! پايبند نمانده جنگ ميان آنان بر سر جانشيني بهاءالله شدت گرفت. در ميان پيروان هنگامه بر پا شد و كار به فحش و ناسزا و نسبتهاي ناپسند به يكديگر كشيد. بدين گونه بهائيان نيز به دو شاخه بهائيان ثابت به پيروي از ميرزا عباس، و بهائيان موحد به پيروي از ميرزا محمدعلي تقسيم شدند. پيروان غصن اعظم(عباس)، پيروان غصن اكبر (محمدعلي) را ناقض، و اينان نيز آن گروه ديگر را مشرك مي خواندند. اما به هر حال، پيروان غصن اعظم، اكثريت يافته ميرزا عباس كه لقب عبدالبهاء را به خود اختصاص داده بود، به عنوان جانشين رسمي بهاءالله مطرح شد و اداي وظيفه مي كرد. بهائيان او را در همه شئون آيتي را آيات خدا خوانده، شخصيتي ممتاز و استثنايي دانسته و همه كمالات علمي و عملي را به وي نسبت داده اند. درباره او نقل كرده اند: «در سن 13و 14سالگي در مجمع علماي بغداد كه به حاج كريمخان (از رهبران شيخيه) اعتراض مي كردند چرا كلمه ماست را عربي دانسته در صورتي كه حتماً ماست كلمه فارسي است؟ گفت كرماني هر چند به ما معترض و از مخالفين سرسخت است ولي از انصاف نبايد گذشت كه اين سخن را راست گفته، زيرا كلمه ماست يك واژه عربي است و اين گفته خود را از روي كتاب قاموس اثبات نمود و راجع به اينكه ماست نخست تنها در ميان عربها رسم بوده و سپس فارسها از آنها ياد گرفته و همان نام عربي را به او گفتند صحبت كرد و همه حضار با اعجاب، تحسين نمودند
اينكه اين علماي بيكار چه كساني بودند كه در ميان اين همه مسائل و مقوله هاي علمي، حاج كريمخان را درباه اصالت واژه ماست به محاكمه كشيدند و سرانجام توضيحات عالمانه! عبدالبهاء آنان را به اعجاب و تحسين وا داشت، چندان تعجبي ندارد، زيرا در فرايند فرقه سازي و فرقه بازي، به ويژه هنگامي كه فرقه از اصالت فكري و پايگاه اجتماعي لازم برخوردار نيست و تنور منازعات فرقه اي و درون فرقه اي داغ مي شود، چنين افسانه سازيها و چهره پردازيهاي عاميانه، امري رايج به نظر مي رسد. يكي از نكاتي كه در اين ميان جلب توجه مي نمايد، تناقض ميان انديشه و عمل رهبران فرقه و به بيان ديگر، ناسازگاري ميان عمل رهبران و پيروان آنها با فتواي رهبران است.
در وضعيتي كه در عالم نظر و شعار، اين رهبران در ميان پيروان خود صبغه اي ماورايي پيدا كرده و انديشه ها و گفته هاي آنها جنبه قدسي يافته، بايد بدون چون و چرا اطاعت شوند، به گونه اي كه سخنان خرافي و غيرعلمي آنها نيز از مسلمات تلقي مي شود، اما در موارد مهمي ديده مي شود كه در عمل چنين نيست. براي نمونه، از عبدالبهاء نقل شده است كه: «بين قواي دينيه و سياسيه تفكيك لازم است و البته رؤساي دينيه كه مهذب اخلاقند دخالت در امور سياسيه نكنند. او همچنين گفته است: امر روحاني را مناسبتي با امور سياسيه نه، و ياران بايد در هر مملكتي ساكنند مطيع قوانين آن مملكت باشند و به قدر شق شقه اي دخالت در امور سياست ننمايند.» و سرانجام اينكه از منظر عبدالبهاء، «و اما السياسات امور موقته جزئيه لاطائل تحتها و لا يشتغل بها كل انسان ذاق حلاوه محبه الله. سياستها اموري موقت و جزئي اند كه سودي ندارند و هر كه محبت خدا را چشيده باشد به آن مشغول نمي شود.»حال اگر به رغم اين فتواها، صرفنظر از نقش سياست در تكوين اين فرقه، در عمل مشاهده شود كه نه تنها نفس منازعات درون فرقه اي و تكاپو براي كسب رياست فرقه، نوعي سياست ورزي است و شخص مفتي يعني عبدالبهاء خود عملاً يك فعال سياسي است كه از پيوند با كانونهاي قدرتهاي جهاني همانند آمريكا و انگليس و دعا براي امپراتور بريتانيا، جرج پنجم، و دريافت لقب سر (SIR) از دولت استعماري انگليس، پروا ندارد، بلكه تاريخ سده اخير مملو از فعاليتهاي مستمر سياست پيروان عبدالبهاء و حضور آنها در سيتها و مناصب كليدي دوره مشروطه و دوره پهلوي اول و دوم است، اين پرسش اساسي مطرح مي شود كه پارادوكس موجود را چگونه بايد تفسير كرد؟ آيا بايد واقعيات عيني تاريخ معاصر را انكار كرد يا اصالت و صداقت فتاوا و مفتي ياد شده را؟
منبع: مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

سند دوم،گزارش ساواک از جلسه بهائیان ناحیه 2 شیراز،مورخ19/5/1350می باشد:جلسه ای باشرکت 12نفراز بهائیان ناحیه 2 شیرازدرمنزل آقای هوشمندوزیرنظرآقای فرهنگی تشکیل گردید.پس ازقرائت مناجات شروع وخاتمه وقرائت صفحاتی ازکتاب لوح احمدوایقان آقایان فرهنگی ومحمدعلی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان درایران صحبت کردند.فرهنگی اظهارداشت:بهائیان درکشورهای اسلامی پیروز هستندومی توانندامتیازهرچیزی راکه می خواهندبگیرند.تمام سرمایه های بانکی وادارات ورواج پول دراجتماع ایران مربوط به بهائیان وکلیمیان می باشد.تمام آسمان خراش های تهران،شیرازواصفهان مال بهائیان است،چرخ اقتصاداین مملکت به دست بهائیان وکلیمیان می چرخد.شخص هویدا بهائی زاده است.عده ای ازمأمورین مخفی ایران که دردربارشاهنشاهی می باشند می خواهندهویدارامحکوم کنند،ولی اویکی ازبهترین خادمین امرالله است وامسال مبلغ 15 هزارتومان به محفل ما کمک نموده است.آقایان بهائیان نگذاریدکمرمسلمانان راست شود.دراین جلسه نامبردگان زیر شرکت داشتند:فرهادروحانی،دانیاروحانی،ثناءالله زارعیان،قاسم کریمیان،هدایت ومسیح الله وناصروضیاءالله هوشمند،فرهنگی،قدرت الله کمالی،محمدعلی هوشمند.(گزارش به ساواک-19/5/1350)

انتصاب هویدا به صدارت نه تنها اعتراض عامه مردم،بلکه حتی اعتراض"خواص"رژیم پهلوی را نیزبرانگیخت:سناتورجهانشاه صمصام درپایان جلسه روز17/11/43 مجلس سنابه سناتورمسعودی باحظور یکی ازخبرنگاران جرایداظهارداشته:حیف است به این مملکت واین ملت کسی چون هویداکه بهائی است حکومت کند.سناتورصمصام همچنین افزوده:من به امراعلیحضرت همایون شاهنشاه به این دولت رأی موافق دادم ولی این شخص لیاقت چنین کاری ندارد.(گزارش به ساواک-18/11/1343).

 

ظهور وسقوط سلطنت پهلوی جلددوم،انتشارات اطلاعات،چاپ چهارم،ص385

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

مطالبی که هم اکنون تقدیم شما می شود برگرفته از خاطرات ارتشبدحسین فردوست،یکی ازبرجسته ترین ومؤثرترین چهره های سیاسی-اطلاعاتی رژیم پهلوی است.فردوست دررأس مهم ترین ارگان اطلاعاتی رژیم پهلوی،"دفترویژه اطلاعات"،که سازمان اطلاعاتی شخصی"شاه"محسوب می شد،برکل سیستم سیاسی واطلاعاتی کشوروحتی بر"ساواک"نظارت داشت ورابطه شخصی"شاه"رابامهمترین ارگانهای اطلاعاتی هم سنگ برقرارمی ساخت.اینک گوشه ای ازخاطرات فردوست دررابطه با بهائیت بر گرفته از کتاب خاطرات وی تقدیم می گردد.

 

...« یکی دیگر از فرقه هایی که توسط اداره کل سوم ساواک بادقت دنبال می شد،بهائیت بود.شعبه مربوطه بولتن های نوبه ای(سه ماهه)تنظیم می کردکه یک نسخه ازآن ازطریق من(دفترویژه اطلاعات)به اطلاع محمدرضا می رسید.این بولتن مفصل ترازبولتن فراماسونری بود.اما محمدرضا ازتشکیلان بهائیت وبخصوص افرادبهائی درمقامات مهم وحساس مملکتی اطلاع کامل داشت ونسبت به آنها حسن ظن نشان می داد.اصولا رضا خان نیزبابهائیت روابط حسنه داشت،تاحدی که اسدالله صنیعی را،که یک بهائی طرازاول بود،آجودان مخصوص محمد رضاکرد.صنیعی بعدها بسیارمتنفذ شدودرزمان علم وحسنعلی منصوروبخصوص هویدابه وزارت جنگ و وزارت خوارباررسید.ولی نفوذاصلی بهائیت دردوران عبدالکریم ایادی بود.ایادی ازخانواده طرازاول بهائیت بود.او به این دلیل نام فامیل"ایادی"داشت که پدرش از"ایادی امرالله"یعنی چندنفرخواص اطراف عباس افندی،بود.ایادی با نفوذی که نزد محمدرضاکسب کردبهائی ها رابه مقامات عالی رساند.اومسلماَدررساندن امیرعباس هویدا(بهائی)به نخست وزیری نقش اصلی داشت.درزمان هویدادیگرکاربهائی هاتمام بودومقامات عالی مملکت توسط آنهابه راحتی اشغال می شد.پدرهویدانیزمانندپدرایادی ازخواص عباس افندی بودوگویانویسنده مخصوص اوبود.تنها یکبار موقعیت بهائیت به خطرافتادوآن زمانی بود که فلسفی(واعظ معروف)حملات شدیدی راعلیه بهائیت شروع کردومحمدرضابرای آرام کردن مردم دستور تخریب حضیرة القدس،مرکزمقدس بهائی هادرتهران،رادادودستورداد که ایادی مدتی ازایران خارج شود.اونیزحدود9 ماه به ایتالیا رفت ووقتی آب ها ازآسیاب افتاد به ایران بازگشت.به طور کلی دردوران محمدرضاونفوذایادیدردربار،بهائی های ایران بسیار ترقی کردندوثروتمند شدندوایادی هرچه ازدستش برآمددرکمک به آنها کوتاهی نکردوآنها هم به نوبه خوددرانحطاط اقتصادمملکت تلاش کردند:به یاددارم که زمانی(شایدحوالی سال 51 یا 52)ایادی(بهائی)،سرلشگرضرغامرا(مدتی وزیردارایی ومدتی هم مدیرعامل بانک اصناف بود)به ریاست اتکا(سازمان تدارکاتی ارتش)منصوب کردوسپس به اودستوردادکه کلیه مایحتاج خودراازخارج وارد کند.ضرغام استنکاف کرد،چون این اجناس باقیمت ارزان تردرایران قابل تهیه بود.ایادی اورا ازکاربرکنارکردوافسردیگری را به این سمت گمارد واواجناس مورد لزوم اتکا را مستقیما ازخارج وارد می نمود.

بهائیان بدون اجازه عکا حق ندارند مشاغل سیاسی رابپذیرندوتنهاباید تلاش کنندکه در فعالیتهای تجاری وکشاورزی پیشرفت کنند.براساس همین اصل،روزی ازسپهپدصنیعیپرسیدم که چگونه شماشغل سیاسی پذیرفته اید؟پاسخ داد:«ازعکاسؤال شده واجازه داده اندکه درموارداستثنایی ومهم این نوع مشاغل پذیرفته شود.»درواقع،بهائیت جهانی این تصورراداشت که ایران همان ارض موعودی است که باید نصیب بهائیان شودولذابرای تصرف مشاغل مهم سیاسی دراین کشور منعی نداشتند.بهائیانی که من دیده ام واقعا احساس ایرانیت نداشتندواین کاملا محسوس بودوطبعا این افراد جاسوسهای بالفطره بودند.محمدرضانه تنها نسبت به نفوذبهائی ها حساسیت نداشت،بلکه خوداو صراحتا گفته بودکه افراد بهائی درمشاغل مهم وحساس مفیدند چون علیه اوتوطئه نمی کنند.این نقل قول را ازمقام موثقی شنیدم.بهائیانی که به مقامات حساس می رسیدندازموقعیت خودبرای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده می کردند تاازاین طریق اقتصادمملکت رابدست گیرند.بهائیانی که می شناختم همه بسیارثروتندبودند،مانند نعیمی(پدرزن خسروانی که ازمقامات مهم بهائیت بود)و تژه که زمین 5000 متری برخیابان آیزنهاور(نرسیده به پپسی کولا)را به جامعه بهائیت اهداکرده بودوگاهی درآنجا جمع می شدند.تژه را به علت اینکه نسبت سببی با سرهنگ قاسم پولاددژ(شوهراول طلا داشت)،می شناختم.آبادی حدیقه(شرق اقدسیه)نیز متعلق به بهائی هابودوبرخلاف سنت دهداری که اراضی جنوب یک ده تا ده بعدی متعلق به ده شمالی است،بهائی ها اراضی شمالی حدیقه راتاقله کوه دیوارکشی وتصرف کرده بودند.آنها دراتوبان تهران-کرج (نرسیده به کرج سمت راست)نیزاراضی وسیعی راتصرف کرده وگنبدآبی رنگی به پاکرده بودند.ازاین نمونه ها زیاد بود.به یاددارم که حوالی سال 1354،شکایتی ازدفترمخصوص شاه (به ریاست معینیان)به دستم رسیدمبنی براینکه هژبریزدانی(بهائی)درسنگسربه مراتع چوپانها تجاوزکرده وبرای آنان مزاحمت ایجاد می کند.محمدرضا دستورداده بودکه تحقیق وگزارش شود.دوافسردفتررابه همراه عکاس ساواک به منطقه اعزام کردم.درمراجعت،گزارش آنان حاکی ازاین بودکه اهالی ده مزران آباد درارتفاعات سنگسرهمه بهائی هستندورئیس آنهاهژبریزدانیاست وآنها همه مراتع ده مجاوررا،که مسلمان نشین است،به زورتصرف کرده اند.مدارک مستند جمع آوری شدوآلبومی نیز تهیه وضمیمه گزارش شدومستقیما به اطلاع محمدرضا رسید.فردای آن روز سپهپدایادیتلفن کردوگفت که شاه گزارش رابه من نشان داده،گزارش سراپامغرضانه است وبه شاه هم گفتم وایشان دستوردادکه مجدداهیئت بی غرضی رااعزام دارید! پاسخ دادم که گزارش هیئت مستنداست واعزام مجددمفهومی ندارد.وافزودم که وقتی شاه می خواهد یزدانیبه مناطق چرای دیگران تجاوزکندمن که مدعی نیستم.به هرحال،یزدانی به کارخودادامه داد.یک سال بعدمتوجه شدم که اودرتهران معاملات بزرگ انجام میدهدوهمیشه2مردمسلح اوراهمراهی می کنند.چندموردازمعاملات یزدانی را شخصاشنیدم .یک روزابتهاج،مدیرعامل بانک ایرانیان،به من تلفن کردکه ازاین پس دربانک ایرانیان سمتی نداردوتمام سهام بانک وساختمان واثاثیه ووسایل آن به هژبریزدانی فروخته شده است.یک روزهم سمیعی (رئیس بامک ملی وسپس رئیس بانک توسعه کشاورزی)به من شکایت کردکه فرد بی تربیتی با 2 گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفترکارم شده وگفته که نامش یزدانی است ومی خواهدسهام بانک باساختمان وتمام وسایل به اوواگذارشود! سمیعی پاسخ داده که این امرمنوط به اجازه وزارت کشاورزی وتصویب دولت است.یزدانی باخشونت جواب داده که«ترتیب آنراهم می دهم».به هرحال،هژبریزدانی باحمایت ایادی به قدرتی تبدیل شدواراضی وسیعی رادرباختران ومازندران واصفهان وغیره دراختیارگرفت وبرای من معلوم شد که تمام این وجوه متعلق به بهائیت است واین معاملات رایزدانی برای آنها ولی به نام خودانجام می دهد.

دردوران محمدرضا،بهائیت درایران توسعه عجیبی یافت وآنهابرمبنای انگیزه ونقاط ضعف بشدت افرادراجلب می کردند.چندموردمطمئن به اطلاعم رسید که فردمقروض بوده وسازمان بهائیت قروض اورا پرداخته تا بهائی شود.زن نیزازوسایل مهم جلب افرادبودوترتیبی می دادندکه ازطریق روابط جنسی جوانها جلب شوندواصولاازدواج مسلمان وبهائی راتجویز می نمودندوازطریق دختران بهائی به عنوان مبلغ عمل می کردند.ایران بعدازآمریکا بیشترین تعدادبهائیها راداشت(بهائی هادرآمریکا بسیار قوی هستندومراکزمتعددی ازجمله درشیکاگودارند).دردورانی که بهائیت ایران قوی بود،درفرمهای استخدام وغیره درمقابل مذهب صراحتا بهائی می نوشتند،ولی وقتی درموضع ضعف قرارمی گرفتند(مانندحرکت مردم تهران وتخریب حضیرةالقدس)خورامسلمان معرفی می کردند!آنهادرفرمهای ارتش ونیروهای انتظامی خودرا همیشه مسلمان معرفی می کردند،ولی به هرحال شناخته شده بودندوموردعلاقه هم نبودند،زیرایک مسلمان،هرکه می خواهدباشد،به طورفطری احساس نفرت خاصی نسبت به فردبهائی دارد.سازمانهای دولتی گاهی ازساواک سؤال می کردند فلان فرددرتعرفه استخدامی یا تعرفه سالیانه درمقابل مذهب خودرا بهائی معرفی کرده،بااو چه باید کرد؟ساواک همیشه جواب می داد:اگربرای استخدام است،استخدام نشودمگراینکه بنویسدمسلمان وآنهایی که استخدام شده اندبایددرمقابل مذهب "مسلمان"بنویسندوگرنه بازنشسته شوند! این پاسخ رسمی ساواک بود،ولی رعایت نمی شدوساواک نیزحساسیتی نداشت.زمانی منوچهراقبال،مدیرعامل شرکت نفت،به طورکلی وبرای تمام شرکت نفت استعلام کردکه درمقابل افرادی که مذهب خودرا بهائی می نویسندچه بایدکرد؟ساواک جواب مرسوم فوق راداد.اقبال پاسخ دادکه ممکن نیست چون تعداد بهائی ها درشرکت نفت بسیارزیاداست!بایداضافه کنم که درساواک فردی که مسؤل بهائی گری بود درتمام 12 سالی که من درساواک بودم همین سمت راداشت وبعدهاهم درهمین سوژه کارمی کردولذا درکارخودمتخصص درجه اول شده بود.اوروحیه ضدبهائی شدیدی داشت.»...

ظهوروسقوط سلطنت پهلوی جلد اول خاطرات ارتشبدسابق حسین فردوست،چاپ موسسه اطلاعات ،بهار،1371صص 374تا377

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  | 

چرا بهائیان فرزندان خود را از خواندن این دو کتاب محروم می کنند، كشف الحيل آقاي عبدالحسين آيتي ملقب به آواره  و ديگري خاطرات صبحي نوشته ي آقاي فضل الله مهتدي ملقب به صبحي. اين دوشخص از كساني بودند كه از پيروان سر سخت بهاء و عبد البهاء محسوب مي شدند، آنها از نزديكان مورد اعتماد بهاء و عبد البهاء بودند و به اصطلاح كاتب وحي آنها و از بهترين ياران و مبلغان بهائيت بودند. در مدح آنها از سوي بهاء و عبدالبهاء الواح زيادي صادر شده بود و بهائيان احترامي را كه براي اين دو نفر قائل بودند كمتر از خود بهاء و پسرش نبود و آنان به تمام احكام ودستورات و به تمام زيرو بم بهائيت آشنائي داشتند و شاهد تمام فعاليتهاي سياسي مذهبي و تمام رفتارهاي اجتماعي، شخصي و خانوادگي اين حضرات بودند.

چرا بهائیان این دو نفر را که از بهائیت برگشتند "طرد روحانی"نمودند و این را بهانه ای برای نخواندن کتابهایشان برای بهائیان قرار دادند.کسی که کاتب وحی بهاءالله هست واینقدر نزدیک ومورداعتمادبهاءالله بود،چه دید که ازبهائیت برگشت .چرا فرزندان بهائی نباید کتابهای این دو را بخوانند،پس تحری حقیقت چیست.

منطق قرآن، آن است كه انسان‏ها با درك عميق و تأمل كافى، قول احسن را برگزينند. چنين كسانى از بشارت الهى برخوردارند:


فبشر عبادی الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، اولئك الذين هديهم اللَّه و اولئك هم اولوا الالباب

 

مژده ده بندگان مرا، آنان كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند، آنانند كه خداوند هدايتشان كرده است و آنان صاحبان خردند.

اين آيه مى‏فهماند كه انسان رشد يافته، هرگز هيچ سخنى را قبل از بررسى و تدبر نمى‏پذيرد و نيز آن را نفى نمى‏كند، و به انگيزه يافتن حق، به شناخت و بررسى نظريات و اقوال روى مى‏آورد:
اين گروه، كسانى‏اند كه مقصودشان درك حق و رسيدن به رشد است. لذا در گفتار ديگران تأمل كرده و هيچ سخنى را به صرف شنيدن و به خاطر ناسازگارى با گرايش‏ها و تمايلات خود، و پيش از فهم و تدبر، رد نمى‏كنند. آنان در گفته‏ها تدبر مى‏كنند تا شايد حقى در آن بيابند. و اين خصلت، همان «هدايت الهى» است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی  |